حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )
15
هادي المضلين ( فارسى )
بعد عن ملاحظة العيون . » خداى را جز در دل نمىتوان يافت . مقصود از دل نه اين شكل صنوبرى است ، بلكه آن قوّهاى است كه در او واقع است و حقيقت عقل و حقيقت علم و حقيقت آدميت اوست ؛ و آن قوّه را به مبدأ راهى آشكار و اتّصالى كامل است ، چنانچه حديث : « قلب المؤمن بين إصبعى الرحمن » [ 6 ] و حديث : « قلب المؤمن عرش الرحمن » [ 7 ] و آيهء : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى اين جمله اشاره به اوست . آيات و اخبارى كه دلالت به اين معنى دارد ، بسيار است . دلِ هر ذرّه را كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى قلب محلّ نزول روح است كه امر ربّ عبارت از اوست ، چنانچه مىفرمايد : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . قلب منبع حواسّ پنجگانهء باطن است ، و محلّ نزول واردات غيبى و الهامات لاريبى است . رابطهاى كه آدمى با خالق و اتّصالى كه با حقيقة الحقائق دارد ، از قلب است ؛ و به اصطلاح ، قلب آدمى قبولكنندهء امانت : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا مىباشد ؛ و امانت مذكوره ، قوّهء متخيّله و متوهّمه است كه در هيچ موجودى وضع نشده است الّا در انسان فقط ؛ و آدمى در حقّ اين امانت ظلوم و جهول است . زيرا كه هرچيز بىاصل و بيهوده و لغو كه واقع بشود ، نسبت او را به خيال و واهمه مىدهند و اين دو قوّهء معتبر را كه نظير و نمونهء خلّاقيت خداوند است ، اسباب سخريه و استهزا و مضحكه مىنمايند و نمىدانند كه حقيقت بهشت و جهنّمى كه گفتهاند در خود انسان است ، عبارت از اين دو قوّه است .